از سالها قبل این سوال مطرح بوده است که آیا علم و دین دو مسئله جدا و معارض با هم هستند یا با هم ارتباط دارند و از یک مقوله اند؟ و این سوالات در عصر امروز، گسترده تر و وسیع تر شده است و حلّ این مسئله مهم، ضروری به نظر میرسد.

 لذا رساله "علم و دین"‌ حضرت علامه حسن زاده آملی را میتوانید در ادامه مطالعه و دانلود کنید، که در حقیقت پاسخ به 8 سوال جناب دکتر مهدی گلشنی رئیس وقت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است.

همچنین علاقمندان، در صورت نیاز به شرح و بسط بیشتر این رساله شریف، می توانند از "دروس شرح صوتی این رساله" یا کتاب "شرح رساله علم و دین"، استاد صمدی آملی استفاده کنند. همچنین میتوانید مصاحبه جناب دکتر گلشنی درباره رابطه علم و دین را مطالعه نمایید که خود ایشان چهره ماندگار فیزیک و برنده جایزه درس علم و دین از بنیاد تمپلتون آمریکا هستند و تألیفاتی در این زمینه دارند.

**دانلود رساله علم و دین علامه حسن زاده آملی (pdf)**

متن رساله علم و دین:

این کلمه حاوى هشت سؤال در علم و دین و جواب آنها به تفصیل ذیل است:

باسمه تعالى‏

حضرت آیة الله حسن‏ زاده آملى (دامت افاضاته)

با عرض سلام و تحیّات خاطر شریف را مستحضر مى ‏دارد:

به علّت مطرح بودن بعضى شبهات در اذهان طبقات مختلف جوامع اسلامى، خصوصا جوانان، در مورد رابطه علم و دین، تعدادى سؤال تهیه شده و براى بعضى از دانشمندان علوم تجربى، فلاسفه و متکلّمین مسلمان و مسیحى داخل و خارج ارسال شده است. در اینجا به دلیل سهولت بحث، علم به مفهوم علوم تجربى بکار رفته است. پاسخها قرار است به صورت کتاب به زبانهاى فارسى و انگلیسى منتشر شود. شرکت حضرتعالى در پاسخگویى به این سؤالات موجب امتنان خواهد بود و در انتشار دیدگاههاى اندیشمندان مسلمان در سطح جهان تأثیر بسزائى خواهد داشت.

با تشکر و آرزوى مزید توفیقات براى حضرتعالى‏

دکتر مهدى گلشنى- رئیس پژوهشگاه علم انسانى و مطالعات فرهنگى‏

6/ 8/ 75


8 سؤال درباره رابطه علم و دین‏:

1- تعریف حضرتعالى از علم و دین چیست؟

2- آیا جنابعالى تعارضى بین این دو تعریف مى‏بینید یا خیر؟

3- در کجا (یا در چه صورت) ممکن است بین علم و دین تعارض پیدا شود؟

4- در گذشته زمینه ‏هاى پیدایش تعارض بین این دو چه بوده است؟

5- نقش دین در رونق گرفتن علم در تمدن درخشان اسلامى و در غرب چه بوده است؟

6- آیا «علم دینى» امکان دارد؟

7- آیا علم مى ‏تواند از دین به کلّى مستغنى باشد؟

8- آیا مى ‏توان حوزه‏ هاى علم و دین را به کلّى از یکدیگر تفکیک کرد؟

بسم اللّه الرحمن الرّحیم الحمد لله رب العالمین حضور انور استاد بسیار گرانقدر، رئیس بزرگوار پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى جناب آقاى دکتر مهدى گلشنى (أیّده اللّه سبحانه بإلقاءاته السبّوحیّة).

با سلام و دعاى خالصانه و ارائه ارادت بى ‏پیرایه، همواره صحّت و عزّت آن وجود شریف و توفیقات به دوام آن عزیز گرانمایه را در راه إعلاء و اعتلاى معارف حقّه إلیه و خدمت فرهنگى به کشور جمهورى اسلامى ایران گرامى از خداوند متعال مسألت دارم.

در امتثال امر مبارک، مطابق هر یک از سؤالهاى هشتگانه‏اى که طرح فرموده‏اید، پاسخهایى با رعایت ایجاز و اختصار و تجدید ذکر سؤال به همان عبارت متین و استوار سرکار به ترتیب عرض مى ‏شود:

8 سؤال در رابطه علم و دین:

1- تعریف حضرت عالى از علم و دین چیست؟

علم معرفت واقعى به مصنّف کتاب نظام هستى و کلمات وجودى آن به قدر طاقت بشرى است. علم وجود نورى و فعلیّت مجرد از مادّه است، و انسان به یافتن فعلیتهاى وجودى نورى استکمال مى ‏یابد و ترقى وجودى مى ‏کند و فعلیت‏ بر فعلیت مى ‏افزاید و از نقص به کمال مى‏ رود. به گفته شیوا و شیرین منوچهرى دامغانى:

به کردار چراغ نیم مرده‏ که هر ساعت فزون گرددش روغن‏

 و چون علم و عمل دو جوهر انسان سازند، و عالم و عامل را اتحاد وجودى بدانهاست در حکمت الهى فرموده ‏اند- و چه نیکو فرموده ‏اند- که: «انسان به فراگرفتن حکمت- که همان تحصیل علم و عمل است- عالم عقلى مشابه با عالم عینى مى ‏گردد».

و چون علم، چشم ذات نفس ناطقه انسانى مى ‏شود، و انسان به نور علم، حق را از باطل تمیز مى‏ دهد، و مدینه فاضله بدست مى ‏آورد، و سعادت جاویدانى خود را کسب مى ‏کند، حضرت خاتم انبیاء محمّد مصطفى (صلوات اللّه علیه) فرموده است: «العلم إمام العمل».

و اما تعریف دین: دین عبارت از برنامه حقیقى و دستور واقعى نگاهدار حدّ انسان و تحصیل سعادت ابدى آن است. و همه آداب و متون آن محض علم و عین صواب است. لاجرم تدوین و تنظیم این چنین برنامه از کسى به جز آفریدگار انسان ساخته نیست- یعنى آن دست و قلمى که کتاب تکوینى نظام هستى عالم و آدم را بدین زیبایى نگاشته است که زیباتر از آن تصوّر شدنى نیست، و هر یک از کلمات وجودى آنها را دین و آیینى داده است که به قدر یک میکرون اعوجاج و اختلاف و نارسایى و ناروایى در آنها راه ندارد، همان قلم براى جمیع شئون این صنع عظیمش به نام انسان دستورى که محض حکمت است نهاده است تا این دستور در متن آن چنان صنع پیاده شود و او را به هدف نهایى و کمال غایى او برساند.

مناسب است که علق نفیس را از رسول اللّه صاحب قرآن فرقان اهدا کنیم، و آن این که: «إنّ هذا القرآن مأدبة اللّه فتعلّموا مأدبته ما استطعتم ...». مأدبه- به فتح و ضم دال- طعام مهمانى است. یعنى قرآن سفره خداست، و تا مى ‏توانید از این سفره بهره ببرید. و نیز مأدبه- به فتح دال- ادب و دستور است. قرآن براى ادب و تقویم انسان است. ادب نگاهداشت حدّ هر چیز است. و تقویم راست و درست ایستاندن است. این وجه با «تعلّموا» مناسبتر است. یعنى قرآن ادب و دستور الهى است، پس از آن ادب فرابگیرید و حدّ انسانى خود را حفظ کنید و نگاه بدارید، و بدین دستور، خود را راست و درست به بار آورید و به فعلیت برسانید، چنان که هم آن حضرت فرموده است: «أدّبنى ربّى فأحسن تأدیبى»، و نیز فرموده است: «أدّبنى ربّى بمکارم الأخلاق».

2- آیا جنابعالى تعارضى بین این دو تعریف مى‏ بینید یا خیر؟

گوهر علم نورى است که عین حقیقت عالم و چراغ فرا راه او مى ‏گردد. و اصلا علم عالم است و عالم علم است. و به عبارت پیغمبر خاتم (صلوات اللّه علیه): «علم، نفس عقل، و فهم، روح آن است». دین همواره انسان را ترغیب به تحصیل این نور مى‏کند، و پایه معارج انسان را به اندازه مدارج علم او مى‏ داند.

آن که عالم است به اسرار احکام دین آگاه است، چه این که هیچ دستور دینى بدون حکمت و مصلحت براى مدینه فاضله انسانى و تعالى و تکامل و سعادت آدمى متصور نیست. بسیارى از عالمان دین صحف و رسائلى در اسرار احکام دین از قبیل اسرار صلات و اسرار صوم و اسرار حجّ و غیرها نوشته ‏اند.

قرآن کریم که خاتم کتب آسمانى است مى ‏فرماید: وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ. در تعبیر به ناس و عالمون باید دقّت بسزا کرد که عالمون را در مقابل ناس قرار داده است. ناس مردم عادى ‏اند، و عالمون انسانهاى به معارج علمى رسیده ‏اند که ارباب عقل و اهل تعقّل‏ اند. یعنى أمثال را قشرى و لبّى است، قشر آنها که پوست است براى ناس است که ورزش فکرى و علمى نکرده ‏اند و توان ادراک اسرار امثال را ندارند، و لبّ آنها که مغز است براى انسانهاى زحمت علمى کشیده است.

عارف رومى در دفتر دوم مثنوى ناظر به کریمه یاد شده است که گوید:

اى برادر قصّه چون پیمانه است‏ معنى اندر وى بسان دانه است‏

دانه معنى بگیرد مرد عقل‏ ننگرد پیمانه را گر گشت نقل‏

 رسول خاتم (صلوات اللّه علیه) حکمت را بهشت دانسته است، و فرموده است: «أنا مدینة الحکمة و هی الجنّة و انت یا علىّ بابها ...» یعنى اى على من شهر حکمتم و حکمت بهشت است و تو باب آنى.

غرض این که: دین و علم این که معارض یکدیگر نیستند بلکه معاضد یکدیگرند.

3- در کجا (یا در چه صورت) ممکن است بین علم و دین تعارض پیدا شود؟

ممکن است برخى از دانستنیها که نه در متن تعیّش و تمدّن انسانى ضرورى باشد، و نه در معرفت به اسرار و حقایق دین دخیل؛ و آگاهى بدان جز تباهى و اتلاف سرمایه زندگانى و زیان به سعادت جاویدانى نیست، از دیدگاه نورانى دین الهى منفور و مطرود باشد، چنان که برخى از خوراکیها و نوشیدنیها مانند مردار و مى که دین از خوردن آنها منع فرموده است.

4- در گذشته زمینه‏ هاى پیدایش تعارض بین این دو چه بوده است؟

پاسخ این پرسش به دو وجه است: یک وجه آن همان پاسخ از پرسش سوم است.

وجه دوم آن این که برخى از پیشینیان به نام «اصحاب معارف» بر این پندار ناهنجار بودند که نیازى به نبوّت و شریعت نیست، و مى ‏گفتند: گفتار مدّعى نبوّت آیا موافق با عقل است و یا مخالف با آن است؟ اگر مخالف با آن است مسموع نیست، و اگر موافق با آن است عقل خود حاکم است، پس نیازى به پیامبر و دین و شریعت نیست.

و لکن این پندار سخت سست و از بیخ نادرست است و فقط بهانه و دست‏آویزى براى فرار از تکلیف است، چه این که عقل بشر از ادراک کنه خواص اشیاء متعلق به افعال مکلّفین و جعل قانون متکفّل سعادت انسان ناتوان است، و جز منطق وحى هیچکس نمى ‏تواند عهده ‏دار تشریع شریعت براى انسان بوده باشد؛ آرى ممکن است که پس از آمدن شریعت إلهى، به برخى از اسرار احکام آن پى برد و یا به بعضى از وجوه استحسانى آن آشنا شود به تفصیلى که در کتب کلامى اصیل معنون است.

محض آگاهى عرض مى ‏شود که از «اصحاب معارف» معناى لغوى و مفاد تعبیر محاوراتى آن ملحوظ نیست، چنان که در عرف کسى را وصف مى‏ کنند و مى ‏گویند فلانى از ارباب عقول و از اصحاب معارف است؛ بلکه مراد از «اصحاب معارف» معناى اصطلاحى آن منظور است چه این که «اصحاب معارف» در تعبیر و اصطلاح متکلّمان و مفسّران گروهى خاص ‏اند که مانند براهمه منکر وحى و نبوت ‏اند و به همان پندار ناروا و نارسا گویند عقل ما در فهم امور معاش و معاد مستقل است. مثلا جناب طبرسى در تفسیر مجمع البیان در ضمن آیه 103 از سوره دوم قرآن کریم: وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ‏ مى‏فرماید: «و فی هذه الآیة دلالة على بطلان قول اصحاب المعارف لأنّه نفى ذلک العلم عنهم».

5- نقش دین در رونق گرفتن علم در تمدّن درخشان اسلامى و در غرب چه بوده است؟

در این که پیدایش تمدّن عظیم اسلامى، سرمایه ترقى و تعالى غرب در همه شعب معارف شده است جاى انکار هیچ بخرد فرزانه‏اى نیست. به عنوان نمونه که اندکى از بسیار و مشتى از خروار است دو کتاب را یادآور مى ‏شویم: یکى "میراث اسلام یا آنچه مغرب زمین به ملل اسلامى مدیون است". این کتاب به قلم سیزده نفر از مستشرقین و استادان دانشگاههاى انگلستان نوشته شده است، و به ترجمه و مقدمه فارسى آقایان مصطفى علم و سعید نفیسى در ایران به طبع رسیده است.

مؤلف آن «آلفرد گیوم» در آغاز مقدمه آن گوید:

کتاب میراث اسلام در جستجوى آن دسته از اصول علمى، صنعتى، فرهنگى، و معنوى اروپا است که از دنیاى اسلامى أخذ شده و از جهان عربى مشرق سرچشمه گرفته است ... همین مذهب اسلام و امپراطورى بزرگ اسلامى بوده است که علوم و صنایع ملل گوناگون را با یکدیگر ترکیب و آن را به صورت کامل و زیبایى به جهان علم و صنعت اهدا کرده است ....

و از این گونه اعترافات صادقانه در کتاب یادشده از نویسندگان آن بسیار است.

کتاب دوم به نام "علوم اسلامى و نقش آن در تحوّل علمى جهان" آلدومیه‏ لى است که به ترجمه فارسى آقایان محمد رضا شجاع رضوى، و دکتر اسد الله علوى، به اهتمام بنیاد پژوهشهاى آستان قدس رضوى به طبع رسیده است.

و نظیر دو کتاب یادشده، کتب و مقالات بسیارى از اصحاب قلم و ارباب دانش و بینش نوشته شده است، و اکنون به چند سطرى از گفتار استاد عزیزم حضرت علّامه شعرانى (رضوان اللّه علیه) تحت عنوان «تأثیر قرآن در پیدایش تمدّن عظیم اسلامى» تمسّک و تبرّک مى‏ جویم:

آن که تاریخ خوانده است و بر احوال امم گذشته آگاه گردیده داند که تا زمان پیدایش یونان هیچ قومى بدان پایه از علم نرسیدند و آن تمدّن نیافتند، و آنها که پیش از یونان بودند همه در علم و تمدّن پست‏تر از آنان بودند، و اندکى پیش از اسکندر علماء و حکماء در یونان بسیار شدند چون سقراط و افلاطون. و اسکندر که عالم را بگرفت علم و زبان یونانى را در جهان منتشر کرد و مردم را از آن بهره ‏مند ساخت، تا هزار سال زبان یونانى زبان علمى جهان بود و دانشمندان بدان زبان علم مى ‏آموختند و کتاب مى‏ نوشتند هر چند خود یونانى نبودند، حتى پیروان حضرت مسیح (علیه السلام) تاریخ آن حضرت را که انجیل نام دارد به زبان یونانى نوشتند، و لفظ انجیل هم کلمه یونانى است به معنى مژده، با آن که هم خود آنها و هم حضرت عیسى (علیه السلام) زبانشان عبرى بود.

هزار سال پس از اسکندر حضرت خاتم انبیاء محمد بن عبد الله (صلوات اللّه علیه) ظهور کرد و قرآن را به عربى آورد و اوضاع جهان دگرگون شد، زبان عربى جاى‏ زبان یونانى را گرفت و از آن درگذشت و مسلمانان علوم یونانى را گرفتند و چندین برابر بر آن افزودند و این مقام که زبان عربى در جهان یافت و علومى که به این زبان نوشته شد هیچ زبانى قبل از آن این مقام نیافت.

در تواریخ آمده است که کتابخانه اسکندریّه در مصر بزرگترین کتابخانه دنیاى قدیم بود محتوى بر علوم یونانى و بیست و پنج هزار جلد کتاب داشت اما به عهد اسلام کتابخانه مسلمانان بر یک میلیون شامل بود.

جرجى زیدان در تاریخ تمدّن اسلام و تاریخ آداب اللغه گوید:

دو خلیفه فاطمى مصر عزیز بالله (365- 386)، و حاکم بامر الله (386- 411) در مصر کتابخانه ‏ها انشاء کردند مشتمل بر نزدیک یک میلیون کتاب یعنى چهل برابر کتابخانه یونانیان در اسکندریه.

کتابخانه‏ هاى بزرگ در مصر و عراق و اندلس و غیر آن بسیار بود هر یک مشتمل بر صدها هزار جلد، و ابواب آن براى طالبان علم و مطالعه کنندگان باز بود. پس آثار دانش عربى چهل برابر بیش از یونان بود.

در علم ادب و اخلاق و موعظه و فقه و سیاست مدن و جغرافیا، یونانیان کتاب داشتند اما با کتب عربى قابل مقایسه نیست نه از جهت کثرت و نه تحقیق ... در ریاضى خصوصا حساب و جبر و مقابله و هیئت و نجوم مسلمانان بر یونانیان تفوّق عظیم داشتند ... و اینها همه از برکت قرآن است و ما این سخن را به گزاف نگوییم که تجربه و تاریخ بر آن گواه است.

و چون در قرآن براى نماز امر به تحصیل وقت و قبله شده بود، مسلمانان ناچار گشتند براى تعیین سمت قبله بلد و اوقات نماز هیئت و نجوم بیاموزند، و هیئت و نجوم آنان را به سایر شعب ریاضى محتاج ساخت، و قوانین میراث و فرائض چون در اسلام حساب پیچیده دارد آنان را به آموختن علم حساب واداشت، و براى زکات و خراج به مساحت اراضى و علم حساب پرداختند، و جهاد و حج راه جهان‏گردى و سیاحت به روى آنها بگشود و اطلاع بر احوال امم مختلفه و کشورهاى جهان یافتند و کتب جغرافیا و امثال آن را نوشتند.

و چون در قرآن از تقلید آباء و اجداد نهى کرده است و دعوت به دین حق و تحقیق ادلّه را واجب فرموده و مخالفین اسلام و منکرین ادیان پیوسته در احتجاج با مسلمانان بودند مسلمانان هم مجبور شدند با آنان از راه استدلال مباحثه کنند و از این رو بر اقوال حکماى یونان و غیر آنان آگاه گشتند و طریقه استدلال و منطق آموختند، و هکذا چون دقت کنى و نیک بنگرى همه علوم را به برکت قرآن آموختند ... و پس از این ثابت مى ‏کنیم که تمدّن و علوم فرنگى دنباله همان علوم اسلامى است و از مسیحیّت ناشى نشده است.

این بود کلام مورد نظر استاد علامه شعرانى (أنار اللّه برهانه) که از کتاب ارزشمند و گرانقدر آن جناب به نام راه سعادت به اختصار نقل کرده‏ایم.

6- آیا «علم دینى» امکان دارد؟

فهم داعى از عبارت سؤال این است که آیا انسانها مى‏ توانند به اسرار احکام و دیگر فرموده‏هاى دین الهى آگاه شوند؟

در پاسخ آن گوییم: همان گونه که کتاب تکوینى- أعنى نظام هستى- براساس علم و حکمت است که «عالَم یعنى علم انباشته روى هم»، کتاب تدوینى اعنى قرآن کریم نیز به مثابت کتاب تکوینى است که عین علم و محض حقیقت است.

مثلا همه احکام واجبات متضمّن مصالح ‏اند، و همه محرّمات را مفاسدى است. احکام دین از اول کتاب طهارت تا آخر کتاب دیات بر مبناى علل و اسباب ‏اند. از خوردن غوره و آب آن، و انگور و شیره و سرکه و کشمش آن منع و نهى نفرموده است، ولى از شرب خمر آن چون مفاسد و مضارّ آن بسیار است امر به اجتناب فرموده است که‏ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ.

جوامع روایى که تراث علمى صادر بیت وحى و عصمت‏ اند، و در حقیقت تفسیر انفسى قرآن کریم ‏اند، بیانگر بسیارى از اسرار احکام و آداب دین‏ اند، و اشارات و راهنمایی هایى دارند که سرمایه تحقیق پژوهشگر دینى ‏اند. کتاب علل الشرائع جناب شیخ صدوق در 647 باب، و کتاب دیگرش به نام معانى الاخبار در 426 باب، نمونه‏اى از این حکم حکیم ‏اند.

مثلا إمام الکلّ فى الکلّ حضرت امیر المؤمنین على (علیه السلام) در بیان سرّى از اسرار تکوینى فرموده است:

لیس شى‏ء تغیب أذناه إلّا و هو یبیض، و لیس شى‏ء تظهر أذناه إلّا و هو یلد. (عیون الأخبار ابن قتیبه دینورى، ج 2، ص 88).

یعنى هر جاندارى که گوشهاى او برآمده نیست تخم مى ‏گذارد، و هر جاندارى که گوش‏هاى او برآمده است بچه مى‏ زاید.

چنان که مار و سوسمار و ماهى و مارماهى و باخه و اکثر پرندگان که گوش آنها به سر آنها چسبیده است و لاله ندارد تخم مى‏ نهند؛ و انسان و آهو و اسب و شتر و شیر و شب‏ پره که گوش آنها برآمده است و لاله دارد بچه مى ‏آورند.

از خانمى بزرگوار که نویسنده و دانش ‏پژوه بوده است و با عزم و اراده و همّتى شگفت در پى تحقیق این موضوع مهمّ برآمده است یادى شود، و آن این که فاضل قاجار فرهاد میرزا در کتاب شریف زنبیل (ط 1، ص 14) گوید:

 «از مجلس امیر کمال الدین حسین فنائى نقل شد: حضرت صادق (علیه السلام) از امّ جابر پرسید که در چه کارى؟ عرض کرد که مى‏ خواهم تحقیق کنم از چرنده و پرنده کدام بیضه مى ‏نهند و کدام بچه مى ‏آورند؟

فرمود که احتیاج به این مقدار فکر نیست، بنویس که گوش هر حیوانى که مرتفع است بچه مى ‏آورد، و هر کدام که منخفض است بیضه مى ‏نهد ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ.*

باز با آن که پرنده است و گوش او منخفض و به سر او چسبیده بیضه مى ‏نهد.

سلحفات (لاک پشت) که چرنده است چون بدین منوال است بیضه مى‏ نهد. و گوش خفاش‏ چون مرتفع است و به سر او چسبیده نیست بچه مى‏ آورد».

محض آگاهى عرض مى ‏شود که جناب شیخ رئیس ابو على سینا در اول مقاله پنجم حیوان شفاء (ط 1، رحلى، چاپ سنگى، ص 403) فرموده است: «لیس شى‏ء ممّا له رجلان یلد حیوانا إلّا الإنسان وحده» یعنى هیچ جاندار دو پا بچه نمى ‏آورد مگر انسان فقط. بدین معنى که حیوانات دو پا به جز انسان هم تخم مى ‏نهند و تنها انسان است که بچه مى ‏آورد.

و دانسته شد که این سخن به اطلاق درست نیست زیرا که خفّاش از جانداران دوپاست و بچه مى ‏آورد؛ اما آن ضابطه‏ اى که از امام معصوم نقل کرده ‏ایم به تمام و کمال است. 

به موضوع بحث برمى‏ گردیم و گوییم:

به عنوان نمونه در بیان سرّى از اسرار تکوینى، مطلب مذکور گفته آمد؛ اکنون در بیان سرّى از اسرار تشریعى باز به عنوان نمونه گوییم:

از معصوم (علیه السلام) سؤال شده است هر گاه کسى تخمى در اجمه- یعنى در بیشه- یافته است، و یا تخم پرنده آبى یافته است و نمى ‏داند که تخم حیوان حلال گوشت است تا خوردن آن جایز باشد و یا تخم حیوان حرام گوشت است که خوردن آن حرام باشد، به چه نشانه داند که تخم حلال گوشت یا حرام گوشت است؟

در جواب فرموده است: هر تخمى که دو طرف آن یکسان است از حرام گوشت است، و اگر مثل تخم مرغ خانگى است که یکطرف آن پهن است- یعنى مخروطى است- آن تخم حیوان حلال گوشت است. چند روایت در این موضوع در جزء یازدهم وافى فیض از کافى و تهذیب ذکر شده است (وافى، چاپ رحلى، ج 3، ص 15).

تخم مار دراز و هر دو طرف آن یکسان است، و تخم باخه گرد است و از همه جانب یکسان است، و هر دو حرام گوشت‏ اند. و تخم کبک و کبوتر و گنجشک و مرغ خانگى مخروطى است که یک طرف پهن و جانب دیگر آن کشیده است و اینها حلال گوشت‏ اند. 

پرنده تمیزخوار تخم آن به خوبى مخروطى است. و پرنده حلال گوشتى که مانند اردک از خوردن لجن خوددارى نمى ‏کند، تخم آن اگر چه مخروطى است و لکن در حدّ تخم پرندگان تمیزخوار به خوبى مخروطى نیست.

در امثال این مسائل اگرچه در کتب فقهى قیل و قال شده است، و لکن غرض داعى این است که در پیرامون موضع سؤال مذکور: «آیا علم دینى امکان دارد؟» همه احکام تشریعى مبتنى بر اسباب و علل تکوینى اند که در جوامع روایى بدانها راهنمایى شده است؛ و در کتب علماى دین نیز اسرار بسیارى از مسائل که اکثر آنها صورت استحسانى دارد گفته آمد که باز براى تحقیق دیگران راه گشایند. و دین مانع از فحص و تحقیق نشده است بلکه بدان حثّ و ترغیب فرموده است که علینا أن نلقى إلیکم الاصول و علیکم أن تفرّعوا. این فرموده امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام) است و در مادّه لغت «فرع» مجمع البحرین طریحى مذکور است. یعنى بر ما است که به شما اصول را- که امّهات و قواعد و ضوابط اند- إلقا کنیم، و بر شما است که اجتهاد کنید و از آنها فروع را استنباط نمایید.

در صحف عرفانى اصیل اسلامى مثل "مصباح الانس علامه ابن فنارى" معنون است که تشریعیّات از متن تکوینیّات برخاسته ‏اند. و به عبارت شیوا و رساى شیخ رئیس ابو على سینا در دانشنامه علائى: «به هر نادانسته راهى است که به وى دانسته مى ‏شود».

7- آیا علم مى‏تواند از دین به کلّى مستغنى باشد؟

بعضى از علوم مانند علم به برخى از حِرَف و صنایع و نظائر آنها که انسانها براى آسایش و تعیّش و بهزیستى بدانها دست مى ‏یابند، شاید بتوان گفت که دخلى به دین ندارند؛ مگر این که درباره آلات و اجزاى آنها از حیث طهارت و نجاست، و حلّیت و حرمت؛ و یا از حیث اهداف و غایات صنعت آنها به دین ارتباط پیدا کنند، کیف کان قرآن پایه و قاعده مدینه فاضله انسانى است و نگاهدار حدّ آدمى و موجب سعادت جاویدانى اوست، لذا هیچیک از ارباب حرف و صنایع- و دیگر آحاد بشر مطلقا در هر کار و شغل و هنر و صنعتى- از آن مستغنى نیست.

8- آیا مى‏ توان حوزه‏هاى علم و دین را به کلّى از یکدیگر تفکیک کرد؟

همان‏گونه که در پاسخ پرسش نخستین گفته‏ ایم دین مبین اسلام محض علم و عین صواب است، و قرآن کریم منطق حق تعالى و فصل خطاب است. و یک عالم کامل دینى کسى است که در بسیارى از علوم مربوط به متن دین مجتهد و استاد باشد، چنان‏که بیوگرافى دانشمندان بزرگ دینى و آثار علمى آنان هر یک گواهى راستین است. و علومى که یک عالم دینى کامل باید دارا باشد در کتب علماى دین گفته آمد.

اسلام نه این که با علوم و صنایع موجب ترقّى و تعالى مدینه فاضله انسانى و اسباب و وسایل تعیّش و بهزیستى اجتماع مخالف نیست بلکه موافق و مؤیّد و مشوّق است، چنان‏که مدینه فاضله فارابى، و صحف کریمه دیگر دانشمندان بزرگ اسلام در این موضوع هر یک شاهد صادق است؛ و تفوّه به تفکیک از توهّمى موهون است.

حضرت استاد عزیز آقاى دکتر گلشنى؛ با ارائه ارادت و سلام مجدّد عرض مى‏ شود: «سؤالهاى بسیار حساب ‏شده ‏اى که آن جناب از زبان دیگران تقریر و تحریر کرده است هر یک موضوع رساله یا کتابى است، جز این که کثرت مشاغل و وفور مشاکل ایجاب کرده ‏اند که قلم را از رفتار و گفتارش بازدارم.

توفیقات بیش از پیش سرکار عالى را در راه خدمت به قرآن و اهل آن از فیّاض على الإطلاق مسألت مى‏نمایم.

قم- ارادتمند صمیمى، حسن حسن‏ زاده آملى 12 رجب 1417 ه ق، 4/ 9/ 1375 ه ش‏.

***

منبع: هزار و یک کلمه، جلد سوم، کلمه 350، حضرت علامه حسن زاده آملی