۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر عرفانی» ثبت شده است

آن که از تنها نشد تنها

آن که از تنها نشد تنها

بود مرد تمامی آن که از تنها نشد تنها

به تنهایی بود تنها و با تنها بود تنها

دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی

توضیح:

مصرع اول: تنهای اول جمع است و تنهای دوم مفرد.

مصرع دوم: تنهای اول مفرد و تنهای دوم و سوم جمع و تنهای چهارم مفرد است.

معنای شعر:

مرد تمام آن نیست که از با تن ها بودن تنها باشد، زیرا که باید با جمعیت و اجتماع باشد و نیازمند به معیشت و زندگی در بین همه است، بلکه فرد تمام کسی است که به تنهایی همه است و در عین حالی که با همه است بی همه است و خودش با تنها تنها و یکی است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
۲۶۴ بازديد

دانلود دیوان اشعار حکیم مهدی الهی قمشه ای

در ادامه روند معرفی و ارائه کتب بزرگان، کتاب دیوان شعری را در خدمت شما قرار داده ایم.
این کتاب، دیوان فرزانه دوران، عارف سخن سنج شیرین بیان، بلبل گلزار عشق و قدس، سر حلقه اهل صفا و انس، شیفته شهود جمال لم یزلی، محو تجلیات نامتناهی، عالم ربانی حکیم محیی الدین مهدی الهی قمشه ای است.
این دیوان ارزشمند حاوی سه بخش نغمه الهی، نغمه حسینی و نغمه عشاق است. 

هم اکنون میتوانید این کتاب را در 785 صفحه با کیفیت مناسب و فرمت pdf دریافت کنید:

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
۲۵۴۵ بازديد

شعر بدون نقطه علامه حسن زاده آملی در مدح پیامبر اکرم

شعری بی نظیر از حضرت علامه حسن زاده آملی در مدخ و منقبت حضرت خاتم انبیا صلی الله علیه و آله که بدون نقطه است:

محمود مسلم ملائک

امّار مطاع در ممالک

هم سالک و هم سلوک و مسلوک

او مالک و ماسواه مملوک

هر حکم که داد هر دل آگاه

سر لوحه حکم اسم الله

اسمی که در او دوای هر درد

اسمی که روای مرئه و مرد

اسمی که مراد آدم آمد

اسمی که سرود عالم آمد

سوداگر اگر در او دل آسود

سودا همه سود دارد و سود

مر  همدم کردگار عالم

کی هول و هراس دارد و همّ

دل در حرم مطهر او

گل گردد و هم معطّر او

هر دل که ولای وصل دارد

همواره هوای وصل دارد

موسی که هوای طور دارد

کی دل سر وصل حور دارد

ای وای مر آدم هوس را

دل داده کام سگ مگس را

در وصل صمد رسد رصدگر

در اسم احد رود سراسر

درگاه سحر مراد سالک

دادار دهد علی مسالک

لوح دل آملی اوّاه

دارد صور ملائک الله

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
۷۷۸ بازديد

اشعار عرفانی آیت الله الهی قمشه ای در مناجات امام حسین با خداوند

زمین خوردن اباعبدالله:
از بر زین چون شه عشق آفرین
کرد زمین مفخر عرش برین
با تن صد چاک و دل سوزناک
ناله همی کرد به یزدان پاک
گفت الاها ملکا داورا 
پادشها ذوالکرما یاورا
در رهت ای شاهد زیبای من  
شمع صفت سوخت سراپای من
عشق شده جان و تنم فی هواک 
نیست شده در نظرم ما سواک
جز تو جهان را عدم انگاشتم
غیر تو چشم از همه برداشتم
کرد ز دل عشق خط غیر پاک
ساخت غمت جامه تن چاک چاک
رفت سرم بر سر پیمان تو
محو توام واله و حیران تو
گر ارنی گوی به طور آمدم
خواستی ام تا به حضور آمدم
بالله اگر تشنه ام آبم تویی
بحر من و موج و حبابم تویی
******************
عشق تو شد عقل من و هوش من
گشته همه خلق فراموش من
مهر تو ای شاهد زیبای جان
آمده در پیکر من جای جان
وادی سینای تو شد سینه ام
پرتو عکس تو شد آیینه ام
ای سر من در هوس روی تو
بر سر نی ره سپر کوی تو
دید رخت دیده دل بی حجاب
لاجرم آمد به رهت پرشتاب
عشق تو گنجی است به ویرانه ام
غیر تو کس نیست به کاشانه ام
می زنم ار ناله هل من مغیث
من چو نی ام وز لب توست این حدیث
نیست کنون در رگ و شریان من
خون مگر آوای توای جان من
سر غم عشق تو شد رهبرم
گو برود در ره وصلت سرم
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
۱۰۱۷ بازديد

غزل مهر مهرویان علامه حسن زاده آملی

ار نباشد سوز دل را چه سودى داشتن

‏ بهر امید ثمر باید شجر را کاشتن

‏ سینه مى باید بود گنجینه اسرار حق

‏ ور نه انبانى در او اوهام را انباشتن

‏ نور دانش بینش ذاتست و تو گرد آورى

‏ آنچه را در عاقبت مى بایدش بگذاشتن

‏ مردمى چبود بنزد مردم دانا سرشت‏

 پرچم علم و عمل را بى ریا افراشتن

‏ خر دلى شر را به خیر محض چون دارى روا

 بدگمانى را چرا در کار حق انگاشتن

‏ مهر مهرویان حسن را دین و آیین است و بس

‏ کفر باشد مهر مهرویان ز دل برداشتن‏

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
۵۱۴ بازديد

غزلی از علامه حسن زاده آملی در استقبال ماه مبارک رمضان

ماه رمضان آمد، نور دل و جان آمد

نور دل و جان آمد، ماه رمضان آمد

به به رم (1) از آن آمد، یکسر همه دیوان را

یکسز همه دیوان را، به به رم از آن آمد

نیروی روان آمد، مر سالک صادق را

مر سالک صادق را، نیروی روان آمد

عاشق به فغان آمد، از شوق سحرخیزی

از شوق سحرخیزی، عاشق به فغان آمد

از سوی جنان آمد، آن را که دلت خواهد

آن را که دلت خواهد، از سوی جنان آمد

چون بند گران آمد، بر گردن محرومان

بر گردن محرومان، چون بند گران آمد

از عالم جان آمد، قرآن کریم این مه

قرآن کریم این مه، از عالم جان آمد

سعدان (2) به قران آمد، از قدرش و قرآنش

از قدرش و قرآنش، سعدان به قران آمد

در مهد امان آمد، زین مه حسن نجمش

زین مه حسن نجمش، در مهد امان آمد

پی نوشتها: 1. رم: نفرت / 2. سعدان: دو ستاره مشتری و زهره

منبع: دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی، غزل مهد امان، 23 شعبان 1388 قمری، 24 آبان 1347 شمسی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
۶۳۳ بازديد

من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟ (شعری از جناب فخر الدین عراقی)

من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟

نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟

چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟

من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟

جرمم این دان که ز جان دوست‏ ترت میدارم‏

از پی دوستی تو به بلا افتادم‏

حاصل ما زغم عشق تو نه بجز خون جگر

من بیچاره بعشق تو کجا افتادم؟

پایمردى کن و از روى کرم دستم گیر

که بشد کار من از دست و ز پا افتادم‏

تا چه کردم؟ چه گنه بود؟ چه افتاد؟ چه شد؟

چه خطا رفت که در رنج و عنا افتادم؟

چند نالم ز عراقى؟ چه کند بیچاره؟

که درین واقعه بد ز قضا افتادم‏

منبع: کلیات فخر الدین عراقى؛ صفحه 231

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
۷۷۱ بازديد

ما را بس (غزلی دلنشین از جناب ملا هادی سبزواری)

  "تقدیم به آن عزیزی که این ابیات از او اشک گرفت"
 غزلی دلنشین از جناب ملا هادی سبزواری:

غم عشقی ز نشاط دو سرا ما را بس
  صحبت بیدلی از شاه و گدا ما را بس

  تو و بر مسند جم جام زدن نوشت باد
  مسند خار و خس جام بلا ما را بس
  تکیه بر بالش عشرت زدن ارزانی غیر
  خشت در زیر سر و فقر و فنا ما را بس

  نیستم در خور لطف طمع از حد ببرم
  دو سه دشنام بپاداش دعا ما را بس

  خون شد از رشک دلم شانه بزلفش که کشید
روز و شب عربده با باد صبا ما را بس
  ملک الحاج و ره کعبه که در ملت عشق
  طوف این کوی خوش آئین و صفا ما را بس
  تاجر عشقم و سرمایهٔ من دین و دل است
  گلرخان نقد یکی عشوه بها ما را بس

  درد عشق تو چه سنجیم بقانون شفا
  کز اشارات دو ابروت شفا ما را بس
  هرکسی در کنف دولت صاحب جاهیست
  دل قوی دار تو اسرار
(1) خدا ما را بس
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
۸۱۵ بازديد

شعر علامه حسن زاده آملی برای امام زمان

غزل کعبه امید حضرت علامه حسن زاده آملی که برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه گفته شده است:

محبوب من که دائم هستم بگفتگویت

معشوق من که دائم هستم به جستجویت

آیا شود که روزی، روزی شود حسن را

احسان گونه گون و الطاف نوبنویت

بشنیده ام که خویت چون روی تست دلکش

ای من فدای رویت ای من فدای خویت

آیا شود که روزی با چشم خویش بینم

آن قامت رسا و رخسارۀ نکویت

ای که به لیله القدر کرّ و بیان بالا

اسرار هر دو عالم گویند مو به مویت

آیا شود که روزی تفتیده جان ما را

از تشنگی رهایی زآب زلال جویت

ای آستان قدست دارالسلام جانها

بس کاروان که بسته بار سفر بسویت

آیا شود که روزی این زار ناتوان را

باری دهی ز لطفت پایی نهد به کویت

ای شاهد دل آرا در بزم آفرینش

 وی شاهدان عالم مشتاق دید رویت

آیا شود که روزی این عاشق وصالت

دستی رساند اندر دامان مُشکبویت

ای کعبه امید خوبان درگه عشق   

چون تو خدیو باشی خود آبرو خدویت

آیا شود که روزی اندر برت حسن را

گویی چه خوش رسیدی اینک به آرزویت 

منبع: دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی، غزل کعبه امید

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
۱۴۶۹ بازديد

من نزد دل شکستگان هستم

الهى‏ هر که شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل‏ شکسته ده. که فرموده‏ اى:

انا عند المنکسرة قلوبهم (1)

( من نزد  دل شکستگان هستم)

الهى‏ دل چگونه کالایى است که شکسته‏ آن را خریدارى و فرموده ‏اى پیش دل‏ شکسته ‏ام. (2)

الهى‏ خوشا آنان که در جوانى شکسته‏ شدند که پیرى خود شکستگى است. (3)

الهى‏ شکرت که تا خودم را شناختم تن خسته و دل شکسته‏ دارم. (4)

دلا باید دهن را بسته داری

دلا باید تنت را خسته داری

که سالک را دهان بسته باید

تن خسته دل بشکسته باید (5)

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
۹۰۱ بازديد