۱۰ مطلب با موضوع «همراه با شهداء» ثبت شده است

دانلود مستند پرستوهای مهاجر

دانلود مستند پرستوهای مهاجر

مستند پرستوهای مهاجر بخشی از یازدهمین یادواره شهدای گمنام خوشواش آمل می باشد که در تاریخ 4 مهر 1396 از شبکه چهار سیما پخش شد. این مستند کوتاه و دیدنی را به خوانندگان وبلاگ تقدیم میکنیم:


مشاهده آنلاین و دانلود:

https://www.aparat.com/v/1KJom

۰ نظر ۹۶/۰۷/۰۵
۱۱۲۱ بازديد

نوش جانتان!

حضرت علامه حسن زاده خطاب به آزادگانی که از اسارت برگشتند:

«به شما آب و نان ندادند؟ نوش جانتان!

گرسنگی کشیدید؟ نوش جانتان!

به شما اهانت کردند؟ نوش جانتان!

آفرین که آبروی حسین (ع) و زینب (ع) را حفظ کرده اید.»

منبع: رصد دلتنگی ها

۱۰ نظر ۹۳/۰۶/۳۱
۹۸۷ بازديد

بیا بالا!

عده ای از عزیزان توفیق شهادت را نصیب خود کردند. این عده از کتل سنگین خودسازی به خوبی عبور کردند. اگر چه شهدا در آن مقطع زمانی هنر کردند و به فیض شهادت نایل آمدند، اما بنده و شما هم با وجود همین سختی ها و گرفتاریهای اجتماعی اگر بخواهیم میتوانیم خودمان را بسازیم.

  تمام شهدا و خوبان از آن نشئه می گویند: "بیا بالا!" 

از این طرف هم عالم طبیعت می گوید: کتاب وجودی ات را درست ورق بزن و حرکت بفرما و توقف مکن! 

منبع: رصد دلتنگی ها، جلد اول

۱۴ نظر ۹۳/۰۳/۲۸
۱۲۴۲ بازديد

نامه دختری کوچک به رزمندگان جبهه


سلام به رزمندگان اسلام. اسم من زهرا می باشد، این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم. پدرم می خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد. من ۹ سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی میروم. مادرم کار میکند، ما ۵ نفر هستیم. پدرم مُرد و باید کار کنیم و من ۹۲ روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم. از خدا می خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید، آخر من و مادرم خیلی روزه می گیریم تا خرجی داشته باشیم. مادرم، خودم، احمد و بتول و تقی برادر کوچک هست، سلام می رسانیم. خدا نگهدار شما پاسداران اسلام باشد.
۷ نظر ۹۳/۰۲/۱۰
۱۲۴۰ بازديد

دیگر خستگی برایت مفهومی پیدا نمی کند

شهید همت:
حقیقت این است که هرچه بگوییم خسته شده ایم و بریده ایم، اسلام دست از سر ما بر نمی دارد. ماباید بمانیم و کاری را که می خواهیم انجام بدهیم. همیشه باید مشغول یک کلمه باشیم و آن عشق است. اگر عاشقانه با کار پیش بیایی به طور قطع بریدن و عمل زدگی و خستگی برایت مفهومی پیدا نمی کند.



۳ نظر ۹۳/۰۱/۲۷
۱۱۲۵ بازديد

شهیدی که روی برانکارد دفن شده بود

در تفحص پیکر شهدا، یکى از مواردى که خیلى انسان را تحت تأثیر قرار مى‌داد و بغض گلوى آدم را مى‌گرفت، شهدایى بودند که با برانکارد دفن شده بودند و این نشان دهنده این بود که آنها به حال مجروحیت دفن شده‌اند.
در منطقه «والفجر یک» در فکه، زیر ارتفاع 112، به پیکر شهیدى برخوردیم که روى برانکارد، آرام و زیبا دراز کشیده بود؛ سه تا قمقمه آب کنارش قرار داشت؛ هر سه تاى قمقمه‌ها پر از آب بودند. احساس خودم این بود که نیروها هنگام عقب‌نشینى نتوانسته‌اند او را با خودشان ببرند، براى همین، هرکسى که از راه رسیده، قمقمه‌اش را به او داده تا حداقل از تشنگى تلف نشود.

او آرام بر روى برانکارد خفته و به شهادت رسیده بود؛ رویش را انبوهى از خاک پوشانده بود و گیاهان خودروى منطقه بر محل دفن او سبز شده بودند، چند شقایق سرخ هم آنجا به چشم مى‌خورد.

۵ نظر ۹۳/۰۱/۲۲
۱۳۹۲ بازديد

خاطره ای از شهید ابراهیم هادی


در یکی از مغازه ها مشغول کار بود. یک روز در وضعیتی دیدمش که خیلی تعجب کردم. دوکارتن بزرگ اجناس روی دوشش بود.جلوی یک مغازه کارتن ها را روی زمین گذاشت. وقتی کار تحویل تمام شد .جلو رفتم و سلام کردم .بعد گفتم: آقا ابراهیم برای شما زشته ، این کار باربرهاست نه کار شما!

نگاهی به من کرد و گفت: کار که عیب نیست،بیکاری عیبه،این کاری هم که من انجام میدم برای خودم خوبه، مطمئن میشم که هیچی نیستم.جلوی غرورم رو می گیره!
گفتم :اگه کسی شما رو اینطوری ببینه خوب نیست! شما ورزشکاری و... خیلی ها می شناسنت.
ابراهیم خندید و گفت: ای بابا ، همیشه کاری کن که، اگه خدا تو رو دید خوشش بیاد نه مردم!

۲ نظر ۹۳/۰۱/۲۱
۱۲۴۴ بازديد

باران الهی

 در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس یک هفته پشت جبهه اهواز ـ خرمشهر بودیم؛ به ما گفتند از جاده به سمت کوت سواری بروید؛ از جا بلند شدیم و رفتیم؛ باید 14 کیلومتر پیاده می‌رفتیم؛ روبروی ما تانک‌های عراق مستقر بود و ما باید از وسط آنها رد می‌شدیم.
در حال عبور از مسیر، باران شدیدی گرفت؛ شاکی شدیم که «خدایا الان موقع باران است!» خاک رُس تبدیل به گِل شد؛ کفش‌هایمان در گِل گیر کرده بود؛ تعدادی از رزمنده‌ها پابرهنه راه می‌رفتند؛ من کتانی در پا داشتم، چون کتانی‌ام گیر کرده بود‌ آن را از پا درآوردم، بندهایش را به هم گره زدم و دور گردنم انداختم.

بعد از کلی پیاده‌روی به محل مورد نظر رسیدیم؛ یک روز بعد با عراقی‌ها درگیر شدیم؛ آنها باورشان نمی‌شد که توانسته باشیم آنها را دور بزنیم؛ در این درگیری چند نفر از عراقی‌ها را به اسارت گرفتیم؛ آنها از آن روز بارانی برای‌مان تعریف کردند و گفتند: «وقتی باران شدت گرفت، فکر کردیم ایرانی‌ها پیشروی نمی‌کنند؛ لذا رفتیم و زیر تانک‌ها پناه گرفتیم؛ ضربه قطره‌های باران روی تانک‌ها صدای بلندی ایجاد می‌کرد که نمی‌توانستیم صدای دیگری را بشنویم؛ وقتی به خودمان آمدیم، ایرانی‌ها ما را غافلگیر کرده بودند».
در همین پیشروی که عراقی‌ها متوجه حضور ما نشدند، 6 گردان که حدود 1800 نفر نیرو بودیم؛ هر کدام از این نیروها تجهیزات هم به همراه داشتند که در حالت عادی هم خیلی سرو صدا می‌کند. گردان‌های بعد از ما که آمدند با تانک‌های عراقی‌ درگیر شدند و عراقی‌ها را به اسارت گرفتند. واقعاً این باران رحمت الهی بود که در ابتدای باریدن، متوجه آن نبودیم. بارانی که جان نیروهای ایرانی را نجات داد.
۳ نظر ۹۳/۰۱/۱۴
۱۱۶۲ بازديد

شهید خرازی: خاطره شهدا را زنده نگه داریم

همواره سعی‌ مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یک الگو در نظر داشته باشیم که شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند که در این راه شهید شدند. 

۳ نظر ۹۳/۰۱/۱۲
۹۰۰ بازديد

طرح زیبا: شهید گمنام

سلام بر این پاره های تن من که مونسی جز نسیم صحرا و همدمی جز مادرش حضرت زهرا (س) ندارد.

امام خمینی رحمه الله علیه

برای دریافت طرح با کیفیت اصلی روی تصویر کلیک کنید

۱۲ نظر ۹۳/۰۱/۰۵
۲۲۶۵ بازديد