برنامه "مشاهیر تهران" که از شبکه تهران پخش میشود، روز پنجشنبه 24 مهر 1393 ساعت 15:00، اقدام به پخش مستند "طبیب روحانی" درباره حضرت علامه ابوالفضائل حسن زاده آملی حفظه الله، نمود که در حدود 24 دقیقه از این شبکه پخش شد. این مستند حاوی بخشهایی از همایش تجلیل از شخصیت ایشان و همچنین قطعه فیلمهایی از فرمایشات و خاطرات حضرتش می باشد.
میتوانید این مستند را با کیفیت خوبی دریافت کنید:
مثنوی زیبای "حسن و مجنون" سروده حضرت علامه حسن زاده که نوعی عتاب به مجنون است که چرا از عشق لیلی دل خون گشته ای اما از آفریننده لیلی غافل هستی؟!:
یکی پرسید از آن بیچاره مجنون
که ای از عشق لیلی گشته دل خون
به شب میلت فزون تر هست یا روز؟
بگفتا گرچه روز است عالم افروز،
و لیکن با شبم میل است خیلی
که لیل است و بود همنام لیلی
همه عالم حسن را همچو لیلی است
که لیلی آفرینش در تجلی است
همه رسم نگار نازنینش
همه همنام لیلی آفرینش
همه سر تا به پا غنج و دلالند
همه در دلبری حد کمالند
همه افرشته حسن و بهایند
همه آئینه ایزد نمایند
نگارستان عالم با جلالش
حکایت می نماید از جمالش
چو حسن ذات خود حسن آفرین است
جمیل است و جمال او چنین است
به سرّ من بسی راز نهفته است
ولیکن قوت نطقم بخفته است
اگر مجنون حسن را دیده بودی
به عقل خویشتن خندیده بودی
حضرت علامه حسن زاده آملی در محضر علامه شعرانی سالها به تحصیل علم هیئت و نجوم پرداختند و 9 سال تقویم نجومی استخراج کردند که چاپ شد و به فرموده خودشان، خیلی از شبها تا به صبح به مشاهده صورت دلآرای آسمان میپرداخند. در شعری در این باره فرمودند:
خاطره ای که با عبارات و الفاظ شیرین حضرت علامه خواهید خواند، درباره یکی از همین شب ها است:
منبع: دروس هیئت و ریاضی حضرت علامه حسن زاده آملی، جلد2، صفحه 519
بخشی از گفتگوی روزنامه رسالت با حضرت علامه حسن زاده آملی در تاریخ 1373/7/24
سوال: دوست داریم بدانیم روزها چه کار مى کنید؟ آیا مى توانید کارهایى که بطور روزانه انجام مى دهید برایمان بگویید؟ چه چیزى الآن بیشترین وقت شما را اشغال مى کند؟ در حقیقت مردم مى خواهند بدانند چه چیزى ذهن یک فیلسوف، عارف، حکیم، فقیه، ریاضىدان، ادیب و ... را در این 66 سالگى (سال 1373) به خود مشغول داشته است؟
جواب: بنده از حسن نیّت و بزرگوارى و تشویق و دانش پرورى شما تشکر مى کنم. و واقع و حقیقت امر این است که در شوق و ذوق به تحصیل علوم و معارف در غزلى گفته ام:
منم آن تشنه ی دانش، که گر دانش شود آتش
مرا اندر دل آتش، همی باشد نشیمن ها
من که از شش سالگى به مکتب رفته ام، تاکنون ندیم من، کتاب و معشوق من استاد و درس و کار من، بحث و تدریس و تصنیف است، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء.
استادم آیة اللّه علّامه شعرانى رضوان الله علیه درباره این کمترین ترقیم فرموده است:
و بلوته منذ عشرین سنة بل اکثر فلم أرفیه ما یشینه و یؤخذ علیه إلا الجدّ و الاجتهاد، فجمع من علوم الدین جمیع ما یجب أن یعلمه علماء الدین، و لم أره مرة واحدة یتأنّف من علم ...
یعنى: بیش از بیست سال او را آزمودم و در او جز جدّ و جهد به تحصیل علوم چیزى نیافتم و ندیدم، و همه علومى را که باید دانشمند دینى بداند گرد آورده است. و ندیدم که یکبار از علمى خوددارى کند و روگردان باشد و بیزارى بجوید ...
در اینجا خاطره اى را که از حضرت استاد شعرانى دارم به عرض برسانم، و آن اینکه روزى به من فرمود: «مبادا به سرنوشت ابن اعلم مبتلا شوى». گویند که ابن اعلم ریاضى دان منجّم معروف معاصر عضد الدوله دیلمى از کثرت کار و کوشش در تحصیل و تصنیف علوم و فنون، خستگى و ملال دماغى بدو روى آورد بگونه اى که وقتى او را دیدند با آن همه عشق و علاقه اش به کتاب، کتاب هایش را یکجا جمع کرده مىخواهد آتش بزند؛ لذا مرحوم استاد از روى مطایبه به بنده فرمود کارى نکنى که به سرنوشت ابن اعلم دچار شوى.
منبع: هزار و یک کلمه، جلد 2، صفحه 490
رساله شریف رتق و فتق حضرت علامه حسن زاده آملی، مسئله ای بسیار عرشی درباره رتق و فتق و انطباق دو عظیمه معدل النهار و منطقه البروج و دحو الارض و نتایج محصّل از آن را بررسی می کند که به حق جای نشر و بررسی دارد.به حقیقت باید گفت اگر "رساله رتق و فتق" حضرت علامه حسن زاده آملی در جهان بررسی و انتشار بیابد غوغایی در عالم علم ایجاد می کند...
متن این رساله، همراه با نوارهای شرح صوتی این کتاب را برای دانلود قرار داده ایم:
دانلود 41 جلسه نوار صوتی در شرح این رساله، توسط استاد صمدی آملی

روزی ماهیهای دریا نزد بزرگ خود اجتماع کردند وبه او گفتند: ای فلانی ما تصمیم گرفتیم به سوی دریایی که ما به او موجود و بدون او معدومیم برویم، پس لازم است جهت آن را به ما بیاموزی و راهش را به ما یاد دهی، تا به سوی او برویم و به حضرتش برسیم، برای اینکه مدتی طولانی حرف او را می شنویم ولی او را نمی شناسیم و مکان و جهتش را نمی دانیم.
پس ماهی بزرگ به آنان گفت: ای یاران و برادران من! این کلام، لایق و سزاوار شما و امثال شما نیست، زیرا دریا بزرگ تر از آن است که کسی به او برسد و این، شغل شما و از مقام شما نیست، پس از آن ساکت باشید و بعد از آن مانند این کلام نگویید، بلکه برای شما کفایت می کند که معتقد باشید که شما به وسیله او موجود هستید و بدون آن معدومید.
پس آنان به او گفتند: این کلام ما را سود نمی دهد و ضرری را از ما دفع نمی کند، لازم است ما به او توجه کنیم وشما ما را به معرفت آن و به وجودش راهنمایی کنید.
پس چون که ماهی بزرگ صورت حال آنان را دانست و دانست که منع کردن فایده نمی دهد، برای آنان توضیح راشروع کرد و گفت: برادران من دریایی که شما آن را می طلبید و توجه به آن را اراده کردید، او با شماست و شما با اویید و او بر شما احاطه دارد و شما به وسیله او احاطه شده اید و احاطه کننده از احاطه شده جدا نیست و دریا عبارت است از آنچه که شما در آنید. پس هر طرف رو کنید، آن دریاست و غیر از دریا نزد شما چیزی نیست. دریا با شما و شما با دریایید و شما در دریا و دریا در شماست و دریا از شما غایب نیست و شما از دریا غایب نیستید و دریا از شما به شما نزدیک تر است.
پس زمانی که ماهی ها این کلام را از ماهی بزرگ شنیدند همه بلند شدند و قصد او کردند تا او را بکشند.
ماهی بزرگ به ماهیها گفت:چرا مرا می کشید و به خاطر چه گناهی مستحق کشته شدن شدم؟
پس ماهی ها به او گفتند: برای اینکه تو گفتی دریایی که ما می جوییم همانی است که ما در آنیم و حال آنکه آنچه ما در آنیم فقط آب است و کجا آب از دریا؟ پس تو از این سخن جز گمراه ساختن ما از راه او و کنار گرفتن ما اراده نکردی.
بزرگ ماهیها گفت: قسم به خدا اینطور نیست و جز حق و آنچه واقع هست نگفتم، برای اینکه دریا و آب در حقیقت یک چیز هستند و بین آن دو اصلاًَ مغایرت نیست، پس آب به حقیقت و وجود اسم، دریاست و دریا به حسب کمالات وخصوصیات وگستردگی و انتشار بر همه مظاهر اسم، آب است.
پس این مطلب را بعضی از ماهیها دانستند و عارف به دریا گشتند و از آن ساکت شدند و بعضی دیگر انکار کردند وبه آن کفر ورزیدند و از او در حالی که مطرود و محجوب بودند، برگشتند.
وزمانی که این مثال ماهی دریا محقق و ثابت شد پس بدان که شأن خلق در طلب کردن حق همینطور است، زیرا زمانی که خلایق نزد پیامبر یا امام یا عارفی جمع می شوند واز حق
سوال می نمایند، پیامبر یا امام یا عارف، به ایشان می فرماید: به درستی
که حقی که شما از آن سوال می کنید و آن را می خواهید او با شماست و شما با او
هستید و او به شما احاطه دارد و شما به او احاطه شده اید و احاطه کننده از
احاطه شونده جدا نیست «ولله المشرقُ والمَغربُ فَأینما تُولّوا فثمّ وجهُ
الله اِنّ الله واسعً علیم» و او از شما غایب نیست وشما از او غایب
نیستید، هر جا رو کنید پس آنجا ذات و وجه ووجود اوست و او با هر چیز و عین هر
چیز است بلکه او همه چیز است وهمه چیز به او قائم است و بدون او زائل است
و برای غیر او اصلاً وجودی نیست نه در ذهن و نه در خارج و او به ذات خود اول
و به کمالات خود آخر است، به صفات خود ظاهر و به وجود خود باطن است و او برای
هر مکان در هر زمان است و با هر انسان و جنّ است «هو الاول والا خر
والظاهروالباطن وهو بکلّ شیء علیم»
پس هنگامی که خلق، آن سخن پیامبر و امام و عارف را می شنود همه به سوی او برخیزند وقصد او می کنند تا او را بکشند، پس پیامبر به آنان می فرماید: چرا مرا می کشید و به کدامین گناه مستحق کشتنم، می دانید؟
آنان به او می گونید: برای اینکه تو گفتی حق با شما و شما با حق هستید و در عالم، وجود جز او نیست و برای غیر او وجود نیست، نه در ذهن و نه در خارج، و ما به حقیقت می دانیم که در واقع موجوداتی غیر او هستند از قبیل عقل و نفس و افلاک و اجرام و ملک و جن و غیر آن، پس تو جز ملحدِ منکر خدا نیستی و این کلام جز منحرف کردن وگمراه کردن ما از حق وطریق حق را اراده نکردی.
پس پیامبر به آنها می فرماید: نه، به خدا قسم جز حق و واقع به شما نگفتم و با آن گمراه کردن وفریب دادن شما را اراده نکردم، بلکه آنچه او گفت وبا زبان پیامبرش به آن خبر داد به شما گفتم...
گویند جناب بایزید بسطامی(1) در جمعی فرمود: «من از خدا داراترم». همه او را سرزنش کرده و طرد کردند ، اما او محکم ایستاده و همین ادعا را تکرار می کرد. از او توضیح خواستند.
گفت: خدا من را دارد و من خدا را. آیا من داراتر از خدا نیستم؟!
الهی گرچه درویشم ولی داراتر از من کیست، که تو دارایی منی؟ (2)
پی نوشت:
1. از عارفان نامی اواخر قرن دوم و قرن سوم هجری و بنا بر برخی روایات، از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام
2. الهی نامه حضرت علامه حسن زاده