قاصدون

آخرين مطالب
آدرس سايت
با سلام خدمت خوانندگان محترم تنها از طریق آدرس زیر به وبلاگ قاصدون دسترسی خواهید داشت، فقط با این آدرس وارد سایت شوید: qasedoon.blog.ir
آخرين نظرات
  • ۲۶ فروردين ۹۸، ۲۱:۰۵ - مجله اینترنتی چفچفک
    سپاس
قاصدون در تلگرام و آپارات

درد نعمتی است که کمتر به آن توجه داریم. بله درد... ‌
لحظه ای تصور کنید نمی توانید درد را احساس کنید، شاید بگویید خیلی هم خوب است، اما برای اینکه باور کنید زندگی بدون درد چگونه است با این مطلب همراه شوید:

یکی از بیماری های نادر سیستم عصبی، بیماری (CIPA) نام دارد که از احساس درد جلوگیری می کند و از تعریق فرد جلوگیری می کند، افراد مبتلا قادر به احساس درد و دما نیستند، اما توانایی احساس لمس را حفظ می کنند.
بیمار مبتلا وقتی ضربه ای به او برخورد می کند، هیچ دردی احساس نمی کند، استخوانش می شکند، خونریزی می کند، بدنش عفونت می کند، فشار خونش نوسان فراوان دارد و... ‌

و در نهایت بدون احساس هیچ دردی می میرد. ‌
خلاصه اینکه این بیماری باعث میشود مشکلات جسمانی بیمار، ظهور و بروزی نداشته باشد، در حالی که اگر درد را احساس می کرد به دنبال درمان آن میرفت.

ت
ا درد نباشد هیچکس به دنبال درمان نمیرود، یک درد ساده دندان شما را کلافه می کند و خواب را از شما میگیرد، نیمه شب از بستر بلند می شوید، به دنبال دارو و درمان میروید و تا از درد خلاصی پیدا نکنید دست از تلاش بر نمیدارید.

در واقع درد است که مهم ترین عامل حرکت و تلاش و کوشش ماست، آن که را درد نیست درمان نیست... ‌

البته شاید به خاطر یک درد بی درمان دیگر است که با وجود دردهای فراوان، باز هم به سوی درمان حرکت نمی کنیم و آن درد بی درمان، عدم توجه به درد و بی دردی است، به قول جناب حافظ:

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق، لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟


این نوشته را با کلام جناب مولانا درکتاب (فیه ما فیه) خاتمه میدهیم: ‌ ‌

  • درد است که آدمی را رهبر است در هر کاری که هست. تا او را درد آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخیزد، او قصد آن کار نکند و آن کار بی درد او را میسر نشود، خواه دنیا، خواه آخرت، خواه بازرگانی، خواه پادشاهی، خواه علوم، خواه نجوم و غیره..." ‌

در کتاب حقیقة الامر این نکته را ذکر کرده است که «ماء معین» در قرآن کریم اشاره به امام است و تاویل به علم و معرفت و محبت شده است.

پس این شعر منسوب به حضرت:

« شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی»

معنی ظاهرش این است که هرگاه آب گوارایی نوشیدید، از لب تشنه حسین علیه السلام یاد کنید.

و معنی تاویلی اش این است که هر گاه از علوم قران و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بهره مند شدی، بگو: « صلی الله علیک یا اباعبدالله»، چون از برکت امام حسین علیه السلام است که این بهره های روحانی به تو رسیده است.

لسان اللّه امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود:

و اعلم ان کل عمل‏ نبات‏ و کل نبات لا غنى به عن الماء و المیاه مختلفة فما طاب سقیه طاب غرسه و حلت ثمرته و ما خبث سقیه خبث غرسه و أمرت ثمرته‏.

این سخن بسیار بسیار بلند است.

فرمود: هر عملى نباتى (گیاهی) است و نبات را از آب بى ‏نیازى نیست، و آب ها گوناگونند، آن نباتى که آب وى پاکیزه است غرس (نهال) وى پاک و میوه ‏اش شیرین شود و آن‏که آب وى بد، غرس وى بد و بارش تلخ گردد.
بارها از ما شنیده ‏اید که گفتیم اعمال شما بذرهایى است که در مزرعه جانتان مى‏ افشانید.

 

این‏قدر بدان که در نشئه هرچه بمانى نسبت به سراى ابدى که در پیش دارى آنى است بلکه کمتر از آن است. عاقل را اشاره کافى است.

منبع: نامه ها برنامه ها، علامه حسن زاده آملی.

حکما مثلى زده‌اند، حال دنیا و آخرت را گفته‌اند: مملکتى بود که چون سر سال شدى پادشاه کهنه را بکشتى نشاندندى و به ساحلى بى‌آب و گیاه بردندى و برهنه آنجا سر دادندى و خود بازگشتندى و صباح بر در دروازه شهر منتظر نشستندى، اول کسى از غریبان که آمدى او را بر خود پادشاه کردندى و او عادت ایشان ندانستى، باز چون سر سال شدى با او همان کردندى که با پادشاه اول، همیشه عادت ایشان این بودى!
یک نوبت مردى غریب صباح سر سال اتفاقا به آن شهر رسید، جماعتى را دید که منتظر نشسته‌اند، چون او را دیدند به استقبال آمدند و با اعزاز و اکرام تمام، او را به اندرون شهر بردند و بر تخت نشاندند و کلید خزاین پیش او آوردند و او را بر خود پادشاه ساختند. او مردى زیرک بود، با خود اندیشید که من مردى غریبم و عادت و طریقت این جماعت نمى‌دانم که حقیقت حال ایشان چیست و در چه کارند، على العمیا در این خوض کردن معنى ندارد؛ وظیفه آن است که یکى را از ایشان به کثرت انعام و احسان با خود دوست و مهربان و مخلص و یک جهت سازم تا سرّ کار ایشان بر من آشکارا گرداند، آن‌گاه ببینم که مصلحت چیست.
چنین کرد، با یکى از ایشان دوستى آغاز کرد تا به اخلاص و اتحاد رسید، بعد از آن حقیقت حال از او بازپرسید، او چنانچه بود باز نمود.


او خفته بود بیدار شد، غافل بود آگاه گشت، روى به تدبیر کار خویش آورد؛ پنهان از اهل مملکت بنّایان را طلب کرد و به آن ساحل فرستاد، تا آنجا مملکتى بنا کردند، مقنّیان فرستاد، تا قنوات استخراج نمودند، مزارعان و فلاّحان را فرستاد تا مزارع و بساتین بیرون آوردند، پیوسته غلامان و کنیزان خریدى، ترک و هندى و غیره و به آنجا فرستادى، تا به تدریج در عرض آن یک سال، آنجا مملکتى معمور شد و هرچه یافتى از مال و اسباب و فرش و ثیاب و امتعه و دواب، همه را آنجا فرستادى و خود به قوت لایموت و سختى و تنگى به سر بردى و هیچ عیش نکردى و بزرگى و جاه و تجمّل را پروا نداشتى.
چون سر سال شد، روزى امرا و ندیمان و اعیان آمدند و گفتند: پادشاهان قدیم را عادت بود که در این روز به کشتى نشستندى و به عزم تفرج و شکار بحر و استنشاق بیرون رفتندى، اگر پادشاه رغبت فرماید دور نباشد.
او دانست که ایشان در چه کارند، اما چون کار خویش از پیش ساخته بود، اندیشه نداشت، اجابت کرد و با جماعت به کشتى نشست. چون به ساحل آن طرف رسیدند، او را برهنه کردند و به ساحل سر دادند!
او راست راه مملکت خویش که از پیش ساخته بود پیش گرفت، چون اهل مملکت او را بدیدند با جامه‌هاى زربفت و مرکب‌هاى نفیس، پیش دویدند و او را به تجمل تمام به مملکت دربردند و بر تخت نشاندند، آنجا بر تخت نشست و به دل امن به پادشاهى و کامرانى مشغول شد.
اکنون آن مملکت که اوّلا مذکور شد، مثل این جهان است و ساحل بى‌آب و گیاه مثل آن جهان، و مؤمن که پیوسته تقدیم عمل صالح مى‌کند که:
برگ عیشى به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

و در جهان به مشقت و سختى به سر مى‌برد و هرچه بر آن دست یافت، ذخیرۀ آخرت خویش مى‌سازد و در راه خداى عزّ و جلّ صرف مى‌کند، آن پادشاه زیرک است؛ چون او را به ساحل آن جهان انداختند، غلمان و حور که به پاداش کردار او آفریده گشته‌اند مى‌آیند و او را به قصرها و سرابستان‌ها که به اعمال خویش آن را بنا کرده، چنانچه در حدیث آمده که «انّ الجنة قیعان و انّ غراسها سبحان اللّه» الحدیث- مى‌برند، و بر ارائک به پادشاهى جاوید مى‌نشانند که «اهل الجنة ملوک».
اکنون نادانان که به عیش و خوشى این جهان مشغولند و اندیشۀ آخرت خویش نمى‌کنند تا آن ساعت که ایشان را برهنه در گور نهند، که ساحل بى‌آب و گیاه است، و خود بازگردند، آن پادشاهان جاهل‌اند که حقیقت حال نمى‌دانستند تا آن زمان که ایشان را برهنه کرده، در ساحل سرمى‌دادند و عریان و گریان در بیابان سرگردان مى‌گشتند، جز آنکه ایشان آخر بمیرند و برهند! اما جاهل که در ساحل آن جهان افتاد هرگز نمیرد که لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیى -و یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ .
و آن دوست مهربان که پادشاه را راه نمودى کرد و از حقیقت حال آگاه گردانید، مرشد و انسان کامل است که آدمى را از ناپایدارى این جهان و ظلمت و وحشت آن جهان که بازگشت او به آنجا است، آگاه مى‌گردانید تا از پیش کارسازى کند و مرگ را آماده شود و به زندگانى دو روزۀ دنیا فریفته نشود و در جهان، به قوت لایموت به سر برد و هر چه یابد در راه خداى عزّ و جلّ صرف کند، که هرچه براى خود صرف مى‌کند فانى مى‌شود و هرچه براى خداى عزّ و جلّ صرف مى‌کند، جهت او باقى مى‌گردد.

ممکن است این پرسش پیش آید که چنان که گفته اند آثار و احکام مختلفند، زیرا مثلا آثار و احکام آتش احراق و اشراق و گرمى است، در صورتى که آثار و احکام آب سیلان و رطوبت و خنکى است و به همین قیاس است سایر اشیا که آثار و احکامشان با یکدیگر مختلفند، در صورتى که وجود حق یک حقیقت است که در آن به هیچ وجه اختلاف و تباین نیست، پس چگونه مبدأ این همه آثار متضاد و متباین مى شود و در یک زمان به صورت همه آنها ظاهر و در یک آن با همه آنها مقارن مى گردد؟
در پاسخ این پرسش، جناب ابن عربى و پیروانش براى تقریب این نکته باریک و ژرف عرفانى به اذهان و عقول مردمان عادى، با توجه به آیه مبارکه  «و له المثل الأعلى فی السماوات و الأرض» ، به ذکر و ایراد امثالى محسوس پرداخته اند که امثال زیر از آن جمله اند:

1. مثال تابش نور بر آبگینه ها: هنگامى که آبگینه ها با رنگها و اندازه ها و اکوان و اوضاع مختلف در برابر آفتاب واقع مى شوند، نور آفتاب بر آن آبگینه ها مى تابد و به آن رنگهاى گوناگون در مى آید و به دیوارى که پشت آن آبگینه هاست مى افتد و با همه آن خصوصیات مختلف در آن دیوار نمایان مى گردد. پس ملاحظه شد با این که نور آفتاب در حد ذات خود از جمیع آن خصوصیات عارى و خالى مى باشد، با وجود این، تمام آن الوان و مقادیر و اوضاع به سبب آن نور ظهور مى یابند نه غیر آن.
پس ظهور آثار مختلف از شى ء واحد که واجد قوابل متعدد مى باشد و نیز مقارنه آن با آنها، جائز و بلکه واقع است که گفته اند:
آفتابى در هزاران آبگینه تافته
پس به رنگ هر یکى تابى عیان انداخته
جمله یک نور است، لیکن رنگهاى مختلف
اختلافى در میان این و آن انداخته 
و یا:
اعیان همه شیشه هاى گوناگون بود
کافتاد بر آن پرتو خورشید وجود
هر شیشه که سرخ بود یا زرد و کبود
خورشید در آن هم به همان شکل نمود
وجه تمثیل: اعیان ثابته که گفته شد صور علمى ازلى حقند، به منزله آن آبگینه ها هستند و الوان و اکوان و اوضاع و سایر خصوصیات آنها، مانند آثار و احکام آن اعیانند که اشاره شد، هر یکى از آن اعیان، آثار و احکامى خاص خود دارد که دیگرى آن را ندارد همان طور که آن آبگینه ها هر یکى رنگى، وضعى و شکلى و اندازه اى مخصوص به خود دارد که دیگرى آن را ندارد، و مبدئیت وجود حق تعالى نسبت به آثار و احکام اعیان ثابته در خارج، مانند اشراق نور آفتاب است بر آن آبگینه ها، و دیوارى که پشت آن آبگینه ها مفروض است، به مثابه عالم خارج است که مقابل ذهن است و نورى که به الوان و اشکال آن آبگینه ها درآمده، یعنى انوار مختلف محسوس، به منزله موجودات مختلف خارجى است.
نتایج: از مقال و مثال مذکور مى توان نتایج زیر را به دست آورد:
اولا، هر یک از موجودات خارجى در واقع دو چیز است: یکى اثر عین ثابت و یا ماهیت، و دیگرى مبدأ مقارن آن، بنابراین موجودات خارجى را دو جهت است:
یکى جهت خلقیت و امکان و عبودیت که جهت ماهیت است و آن را فرق گویند و هر کس که این جهت را عین بارى تعالى بداند کافر باشد، که جهت مذکور امکان صرف و عبودیت محض است، و دیگرى جهت مبدئیت که جهت حقیقت وجوب و ربوبیت است و آن را جمع گویند.
ثانیا، نورى که بر دیوار پشت افتاده و به رنگهاى گوناگون ظاهر شده، موجود خارجى است نه غیر آن، و آنچه وقوعش بر دیوار مذکور محقق است، فقط نور است، و رنگهایى که در وى روى نموده است، معدوم موجودنما و موهوم محقق الفناست. نوریت جهت جمع است و لونیت جهت فرق است، و موجود خارجى میان این دو جامع، و در معنى میان وجوب و امکان، واسطه و برزخ است، پس نه واجب ممکن مى شود و نه ممکن واجب مى گردد. جاهلان میان نور و لون و ماهیت و مبدأ فرق نمى گذارند و آنها را یکى مى پندارند، اما عارفان نور را نور، لون را لون، ماهیت را ماهیت و مبدأ را مبدأ مى شناسند، و در نتیجه کثرت را در احکام مى بینند نه در ذات، که به خوبى واقف مى باشند که تکثر و تغیر در احکام در وحدت ذات اثر نمى نماید که ذات، متعالى و متقدس از تکثر و تغیر مى باشد و اگرچه به نظر متکثر و متغیر مى نماید، همان طور که نور، در حقیقت به الوان آبگینه متلون نمى باشد و لو در ظاهر چنین مى نماید. بالاخره عارف کاشف، بین جمع و فرق خلط نمى کند و همچنان عبد را عبد، و رب را رب مى شناسد و مترنم مى شود که:
العبد عبد و الرب رب _  فلا تغالط و لا تخلط
       
2. مثال شراب و جام:

حسین بن منصور حلاج، عارف بزرگ ایرانی قرن سوم هجری، در سال ۲۴۴ هجری به دنیا آمد و وفاتش در ۲۴ ذیقعده سال ۳۰۹ واقع شد. در حکایت است که از او پرسیدند عشق چیست؟ گفت: امروز بینی و فردا و پس فردا، آنروز بکشتند، دیگر روز بسوختند و سوم روزش به باد بردادند.
از جناب حلاج آثار زیادی به جای مانده که یکی از این آثار، دیوان اشعار ایشان می باشد که میتوانید این کتاب را از وبلاگ قاصدون دریافت کنید.

دانلود دیوان اشعار حسین منصور حلاج pdf:

غزل ای دوست علامه حسن زاده آملی
دارم هوس وصالت ای دوست / دائـم منـم و خیالت ای دوسـت
ایـن مرغ زجــال هــا رهـیــده / افتاده عجب به جالت ای دوست
رنـدی چـو مـرا بـدیـد این حال / گفتا که خوشا به حالت ای دوست
در چـال فتــاده ای ولیــکــن / پـرواز دهـنـد وبالت ای دوست
پــرواز بـرون ز حــد احـصــا / آنی چو هزار سالت ای دوست
دیــده به امیــد ایـن نویــدش / دارم به ره نوالـت ای دوسـت
در خـواب روم مـگـر که بیـنم / باچشم دگر جمالت ای دوست
در وصف تو هرکه را که دیدم / مات توبدست ولالت ای دوست
ای آنکه مجــره هست و بیضا / تصویر زخط وخالت ای دوست
ای آنــکه زمیـن وآسـمان ها / ظلی بود از ظلالت ای دوست
ای نــور روان ودیــدگــانــم / هرگز نبود ظلالت ای دوست
در آیــنــه دل حــســن نــه / عکس رخ بی مثالت ای دوست

حضرت علامه حسن زاده آملی:

 

با این که مسافت أسفل السافلین تا أعلی علییین بیش از زمین تا آسمان است، حد سقوط از این به آن، کمتر از یک "آن" است.

کتاب «قانونچه فی الطب» اثر محمود بن محمد چغمینی خوارزمی (745ق) است که در علم طب نوشته شده است و به نوعی خلاصه کتاب قانون شیخ الرییس ابن سینا است. این کتاب ارزشمند در حوزه های علمیه قدیم در سیر علمی طب، به عنوان اولین کتاب درسی خوانده میشده است.
برای اولین بار در اینترنت، میتوانید بهترین نسخه قانونچه فی الطب را از سایت قاصدون دانلود کنید.

این نسخه نفیس به وسیله محمد عبد الاحد در سال 1908 میلادی تصحیح شده و به تحشیه ابی داود عبد الله الفنجانی در سال 1326 قمری، به ضمیمه "رساله قهریه بقراط" در مطبعه مشتاق کتابخانه کویته پاکستان انتشار یافته است. این نسخه که مورد وثوق اهل فن است کم غلط ترین نسخه قانونچه است.

دانلود کتاب قانونچه فی الطب:

بود مرد تمامی آن که از تنها نشد تنها

به تنهایی بود تنها و با تنها بود تنها

دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی

توضیح:

مصرع اول: تنهای اول جمع است و تنهای دوم مفرد.

مصرع دوم: تنهای اول مفرد و تنهای دوم و سوم جمع و تنهای چهارم مفرد است.

معنای شعر:

مرد تمام آن نیست که از با تن ها بودن تنها باشد، زیرا که باید با جمعیت و اجتماع باشد و نیازمند به معیشت و زندگی در بین همه است، بلکه فرد تمام کسی است که به تنهایی همه است و در عین حالی که با همه است بی همه است و خودش با تنها تنها و یکی است.

يا من لا يفد الوافدون علي اکرم منه و لا يجد القاصدون ارحم منه
کپی و نشر مطالب سایت قاصدون بلامانع است